السيد الطباطبائي ( مترجم : همايون همتى )
9
رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى )
سخن حضرت استاد جوادى آملى ( دام ظله ) در توضيح مقام عرفانى علامه ( ره ) استاد بزرگ ما در معارف و حكمت الهى ، حضرت آية اللّه علامه جوادى آملى ( ادام اللّه ظلّه العالى ) در خصوص روش سلوكى و شيوهء عرفانى و مبانى آن بزرگ ، در عرفان نظرى سخنانى به اشارت دارند كه اهل بشارت خود فروع را از اين اصول استنباط كرده و مفصل را از اين مجمل خواهند خواند . سخنان استاد ( دام ظله ) در اين مورد چنين است : « مرحوم علامه ، هم در عرفان نظرى متجلى بود و هم در عرفان عملى متخلق بود . با توجه به اينكه عرفان غير از فنّ و اخلاق است ، آنها كه عرفان نظرى نوشتند علم عرفان را بالاتر و عالىتر از فلسفه تلقى كردند و گفتند تمايز علوم به تمايز موضوعات است . موضوع فلسفه « وجود به شرط لا » است ؛ به شرط اينكه طبيعى و رياضى نباشد . موضوع عرفان « وجود لا به شرط » است ؛ مانند « ابن تركه » در شرح « تمهيد القواعد » . عرفان نظرى را صاحبان معرفت ، عالىتر از فلسفه مىدانند كه به نام « علم اعلى » و « علم كلى » معروف شده است ، زيرا تمايز علوم به تمايز موضوعات است . اين يك اصل است كه هر علمى كه موضوعش جزئى باشد ، آن علم « جزئى » است و هر علمى كه موضوعش كلى باشد ، آن علم « كلى » است . لذا ساير علوم چون موضوعاتشان جزئى است ، زير پوشش فلسفهء كلىاند . ولى چون فلسفه موضوعش وجود است به شرط اينكه اختصاصى به طبيعى يا رياضى پيدا نكند مىشود وجود به شرط لا . » ايشان سپس مىافزايند كه : « عرفان موضوعش وجود لا به شرط است ، چه وجود لا به شرط وسيعتر از وجود به شرط لا است ، بنابراين عرفان نظرى از فلسفهء الهى ، أعمّ و أعلى است . ولى علم اخلاق كه حكمت عملى است و در رديف نظريهها قرار دارد ، جزء علوم جزئيه است و مادون حكمت نظرى . بحثهاى علم اخلاق ، كيفيت تهذيب نفس در آن مطرح است . بايد اصل نفس و تجرد نفس در فلسفهء الهى اثبات بشود ، آنگاه در حكمت عملى در علم اخلاق دربارهء تعليم و تربيت نفس سخن به ميان بيايد . موضوع علم اخلاق كه نفس و تجرد نفس و قواى نفس است ، بايد در فلسفهء الهى اثبات بشود تا آنگاه علم اخلاق ، مانند ديگر علوم جزئيه بعد از دريافت